تبليغاتX
ღஜآســــــــــــمان زرین دشـــــــــتஜღ

ღஜآســــــــــــمان زرین دشـــــــــتஜღ
M......5...17.......‏F...‏"♥" "♥"....‏!‏  
قالب وبلاگ
لینک دوستان
سلام دوستان گرامی و عزیزمون........

بچه هااین پستمون باتمام قبلیها فرق میکنه آخه اینبارمااومدیم خداحافظی کنیم البته برایه مدت کوتاه حدودا یک ماهی ....آخه سرمون خیلی شلوغه و کارداریم نمیتونم دیگه وب بیایم.................

خداحافظ همگی دوستتون داریم تا یک ما دیگه میبینیمتون...................

                 


برچسب‌ها: نویسنده, مسعود, فرناز
[ یکشنبه 17 اردیبهشت1391 ] [ 3:14 بعد از ظهر ] [ "♥"مســـعود و فـــرناز "♥" ]
[ یکشنبه 17 اردیبهشت1391 ] [ 2:15 بعد از ظهر ] [ "♥"مســـعود و فـــرناز "♥" ]






























برچسب‌ها: نویسنده مسعود17
[ شنبه 16 اردیبهشت1391 ] [ 4:28 بعد از ظهر ] [ "♥"مســـعود و فـــرناز "♥" ]

عروسک بافتنی


زن وشوهری بیش از 60 سال بایکدیگر زندگی مشترک داشتند.آنها همه چیز را به طور مساوی بین خود تقسیم کرده بودند.در مورد همه چیز باهم صحبت می کردند وهیچ چیز را از یکدیگر پنهان نمی کردند مگر یک چیز:یک جعبه کفش در بالای کمد پیرزن بود که از شوهرش خواسته بود هرگز آن را باز نکند ودر مورد آن هم چیزی نپرسد
در همه این سالها پیرمرد آن را نادیده گرفته بود اما بالاخره یک روز پیرزن به بستر بیماری افتاد وپزشکان از او قطع امید کردند.در حالی که با یکدیگر امور باقی را رفع ورجوع می کردند پیر مرد جعبه کفش را آوردونزد همسرش برد
پیرزن تصدیق کرد که وقت آن رسیده است که همه چیز را در مورد جعبه به شوهرش بگوید.پس از او خواست تا در جعبه را باز کند .وقتی پیرمرد در جعبه را باز کرد دو عروسک بافتنی ومقداری پول به مبلغ 95 هزار دلار پیدا کرد پیرمرد دراین باره از همسرش سوال نمود.
پیرزن گفت :هنگامی که ما قول وقرار ازدواج گذاشتیم مادربزرگم به من گفت که راز خوشبختی زندگی مشترک در این است که هیچ وقت مشاجره نکنید او به من گفت که هروقت از دست توعصبانی شدم ساکت بمانم ویک عروسک ببافم.
پیرمرد به شدت تحت تاثیر قرار گرفت وسعی کرد اشک هایش سرازیر نشود فقط دو عروسک در جعبه بود پس همسرش فقط دو بار در طول زندگی مشترکشان از دست او رنجیده بود از این بابت در دلش شادمان شد پس رو به همسرش کرد وگفت این همه پول چطور؟پس اینها ازکجا آمده؟
پیرزن در پاسخ گفت :آه عزیزم این پولی است که از فروش عروسک ها به دست اورده ام


برچسب‌ها: نویسنده مسعود17
[ جمعه 8 اردیبهشت1391 ] [ 9:45 بعد از ظهر ] [ "♥"مســـعود و فـــرناز "♥" ]
هیچوخت زود قضاوت نکن..

171 داستان جديد ايراني عاشقانه (عاشقتم تا بينهايت)

ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻨﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﭘﺴﺮ25ﺳﺎﻟﻪ ﺍﺵ ﺩﺭ ﻗﻄﺎﺭ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ.ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻣﺴﺎﻓﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ،ﻗﻄﺎﺭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺣﺮﮐﺖ ﮐﺮﺩ.ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﺷﺮﻭﻉ ﺣﺮﮐﺖ ﻗﻄﺎﺭ ﭘﺴﺮ25ﺳﺎﻟﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺷﻮﺭ ﻭ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﺷﺪ.ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﺮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻫﻮﺍﯼ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺣﺮﮐﺖ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻟﺬﺕ ﻟﻤﺲ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ،ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ:ﭘﺪﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ ﺩﺭﺧﺖ ﻫﺎ ﺣﺮﮐﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ. ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻦ ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﭘﺴﺮﺵ ﺭﺍ ﺗﺤﺴﯿﻦ ﮐﺮﺩ. ﮐﻨﺎﺭ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺯﻭﺝ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯼ ﭘﺪﺭ ﻭ ﭘﺴﺮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺷﻨﯿﺪﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﭘﺴﺮ ﺟﻮﺍﻥ ﮐﻪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﯾﮏ ﮐﻮﺩﮎ5ﺳﺎﻟﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ،ﻣﺘﻌﺠﺐ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ.ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﺎ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ: ﭘﺪﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ،ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ،ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﻭ ﺍﺑﺮﻫﺎ ﺑﺎ ﻗﻄﺎﺭ ﺣﺮﮐﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ. ﺯﻭﺝ ﺟﻮﺍﻥ ﭘﺴﺮ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﻟﺴﻮﺯﯼ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ.ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ. ﭼﻨﺪ ﻗﻄﺮﻩ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺭﻭﯼ ﺩﺳﺖ ﭘﺴﺮ ﺟﻮﺍﻥ ﭼﮑﯿﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻟﺬﺕ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻟﻤﺲ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ:ﭘﺪﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ.ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻣﯽ ﺑﺎﺭﺩ.ﺁﺏ ﺭﻭﯼ ﺩﺳﺖ ﻣﻦ ﭼﮑﯿﺪ. ﺯﻭﺝ ﺟﻮﺍﻥ ﺩﯾﮕﺮ ﻃﺎﻗﺖ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻦ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ:ﭼﺮﺍ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺪﺍﻭﺍﯼ ﭘﺴﺮﺗﺎﻥ ﺑﻪ ﭘﺰﺷﮏ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯿﺪ؟ ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻦ ﮔﻔﺖ:ﻣﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻻﻥ ﺍﺯ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺑﺮ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﯾﻢ.ﺍﻣﺮﻭﺯ ﭘﺴﺮﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﺒﯿﻨﺪ...


برچسب‌ها: نویسنده, مسعود17
[ چهارشنبه 6 اردیبهشت1391 ] [ 10:13 بعد از ظهر ] [ "♥"مســـعود و فـــرناز "♥" ]

هکری که عامل هتک حیثیت شد به دام افتاد

خبرگزاری فارس: رئیس پلیس فتا استان فارس گفت: فردی که از طریق اینترنت کامپیوتر زنی را هک و اقدام به سرقت فایل‌های خصوصی و انتشار این اطلاعات در فضای مجازی کرده بود به دام پلیس افتاد.

                                                 پلیس فتا

سرهنگ حسینی در گفت‌وگو با خبرنگار انتظامی فارس، بیان داشت: پیرو شکایت خانمی مبنی بر هتک حرمت از وی در یکی از سایت‌های اجتماعی و هک سیستمش، مامورین به سرعت اقدامات خود را آغاز کردند.

وی گفت: طبق اظهارات این خانم فرد یا افرادی مشخص از طریق اینترنت به رایانه‌ شخصی وی نفوذ کرده و تصاویر شخصی و خانوادگی وی را سرقت و به همراه بیوگرافی وی با عناوینی بسیار زننده بر روی صفحه‌ یکی از سایت‌های اجتماعی پخش کرده‌اند.

حسینی ادامه داد: کارشناسان در ایتدا صفحه‌ مورد نظر را بررسی و پس از تحقیقات فنی و تخصصی و بررسی صفحه مورد نظر، متهم را شناسایی و دستگیر کردند.

رئیس پلیس فتا استان فارس به کاربران هشدار داد: هیچ‌گاه اطلاعات و تصاویر و فیلم‌های شخصی و خانوادگی خود را به اشتراک نگذاشته و نسبت به تنظیم محرمانگی آن دقت کنند و نیز در صورت استفاده از اینترنت این اطلاعات را در پس زمینه‌ خود قرار نداده و امکان دسترسی آنها را برای افراد دیگر محدود و یا مسدود کنند.                                                                                   

وی افزود : دسترسی به سیستم‌های خانگی و اداری و سرقت اطلاعات جرم تلقی می‌شود و نیز سوء استفاده از اطلاعات شخصی افراد در فضای مجازی و انتشار دادن این اطلاعات، موجب هتک حرمت و یا آزار رساندن به دیگران در این فضا نیز جرم محسوب می‌شود و پلیس فتا با این مجرمان برخوردی قاطع و قانونی خواهد داشت.       

خبرگزاری فارس: هکری که عامل هتک حیثیت شد به دام افتاد

                                                                


برچسب‌ها: نویسنده فرناز ‏5
[ دوشنبه 21 فروردین1391 ] [ 6:42 قبل از ظهر ] [ "♥"مســـعود و فـــرناز "♥" ]
خیلی جالبه.......                                                                                           

پسر: سلام.خوبي؟مزاحم نيستم؟
دختر: سلام. خواهش مي کنم.?asl plsپسر : تهران/وحيد/۲۶ و شما؟
دختر‌: تهران/نازنين/۲۲
پسر: اِ اِ اِ چه اسم قشنگي!اسم مادر بزرگ منم نازنينه.دختر: مرسي!شما مجردين؟
پسر: بله. شما چي؟ازدواج کردين؟
دختر: نه. منم مجردم. راستي تحصيلاتتون چيه؟
پسر: من فوق ليسانس مديريت از دانشگاه MIT اَمِريکا دارم. شما چي؟
دختر : من فارغ التحصيل رشته گرافيک از دانشگاه سُربن فرانسه هستم.پسر: wow چه عالي!واقعا از آشناييتون خوشحالم.دختر : مرسي. منم همين طور. راستي شما کجاي تهران هستين؟
پسر: من بچه تجريشم. شما چي؟
دختر : ما هم خونمون اونجاس. شما کجاي تجريش مي شينين؟
پسر: خيابون دربند. شما چي؟
دختر : خيابون دربند؟ کجاي خيابون دربند؟
پسر : خيابون دربند. خيابون...... کوچه......پلاک....شما چي؟
دختر: اسم فاميلي شما چيه؟
پسر: من؟ حسيني! چطور؟
دختر: چي؟وحيد تويي؟ خجالت نمي کشي چت مي کني؟تو که گفتي امروز با زنت مي خواي بري قسطاي عقب مونده خونه رو بدي.!مکانيکي رو ول کردي نشستي چت مي کني؟
پسر : اِ عمه ملوک شمائين؟چرا از اول نگفتين؟راستش! راستش!ديشب مي خواستم بهتون بگم امروز با فريده.... آخه مي دونين...........دختر : راستش چي؟ �الا آدرس خونه منو به آدماي توي چت ميدي؟مي دونم به فريده چي بگم!پسر: عمه جان ! تو رو خدا نه! به فريده چيزي نگين!اگه بفهمه پوستمو ميکّنه!عوضش منم به عمو فريبرز چيزي نمي گم!دختر:‌ او و و و م خب! باشه چيزي بهش نميگم.ديگه اسم فريبرزو نياريا!راستي من بايد برم عمو فريبرزت اومد. باي
پسر: باشه عمه ملوک! باي...... 


برچسب‌ها: نویسنده مسعود17
[ سه شنبه 15 فروردین1391 ] [ 4:7 بعد از ظهر ] [ "♥"مســـعود و فـــرناز "♥" ]
.: Weblog Themes ByPichak :.

درباره وبلاگ

..زمان..ط�لاني مي شود براي كساني كه غصه دارند..كوتاه..مي شود براي كساني كه شاد هستند..دير..مي گذرد براي كساني كه منتظر هستند..زود.. مي گذرد براي كساني كه عجله دارند ،
اما.......
.. ابدي... مي شود براي كساني كه @عاشق@ هستند.
لینک های مفید
center>Emo love heart
Emo Pictures
فال امروز

استخاره آنلاین با قرآن کریم

استقلال زرین دشت

زریـــن دشــت

lovely

زرین دشت

زرین دشت همه نوع

كد آهنگ

كد موسيقی